دل خوش نزدیک است
باورش کن!
و بگو!
داد بزن
آی.ای مردم شهر دل خوش نزدیک است
و اگر شاعر باران و طبیعت پرسید."دل خوش سیری چند؟؟"
دست در دست شعورش بدهیم
تا که با هم برسیم سر یک کوچه سبز
و نشانش بدهیم.دل خوش یعنی که
پدرت امشب هم به سلامت بر گشت!
وقت صبحانه.خدا.
از سر سفره ی مهر لقمه عشق به مادر می داد
دل خوش یعنی که
خواهرت مثل تو خوشبختی را ازلب پنجره آویزان کرد
یا همین کودک دیروز و پریروز خیال.مرد امروز نگاهت شده است
دل خوش نزدیک است
دل خوش آن جایی است که هوایش همه از عطر کسی لبریز است
که تو از راه دراز. از دل پر امید. از خدا هدیه گرفتیو سپس
شکر آن یادت رفت!
دل خوش چشمانی است
که در انبوهی هر غصه و غم
آن یکی لحظه شیرینش را
از سر شوق و شعف می چیند
دل خوش نزدیک است!
دل خوش یعنی که
مثل هر صبح بهار. از دل شبزده وسرد غرور
بر سر باغچه قلب همه
گرم وشیرین و پر ازعشق.بتابیم و سلامی بدهیم
تا دل بسته هر دانه مهر با حضور من وتو
تا خود سبز خدا رشد کند
دل خوش نزدیک است!
پی آن تا ته دنیا ندویم
یا در اندیشه دیروز به آرامش ان شک نکنیم
دل خوش نزدیک است!
باورش کن!
وبگو! داد بزن!آی ای مردم شهر
دل خوش نزدیک است!
|
+| نوشته شده توسط
سحرناز در جمعه بیست و هفتم مهر 1386
|